تبليغاتX
صدایی در سکوت تلخ
 

لطیفه عاشق روی تو استم

گرفتار دو ابروی تو استم

تو که رفتی به ملک گبر و کافر

هنوزم صید گیسوی تو استم

*****************************************

لطیفه دوری ات دیوانه ام کرد

ز هرچه آشنا بیگانه ام کرد

تو خو رفتی و رازم فاش کردی

گپ ما قصه ی هر خانه ام کرد

****************************************

دل من خیلی پر درده خدایا

گپای دلبرم سرده خدایا

نمی دانم چرا بازم چنین شد

ولیکن عاشقی درده خدایا

****************************************

کسی آمد ز ملک دلبر من

فروزان کرده آتش در بر من

به من گفته لطیفه قار کرده

"خدایا خاک عالم بر سر من"

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در دوشنبه 1388/07/20 و ساعت 4:33 بعد از ظهر |

دوبیتی های هزاره گی

الا یار جان مه از سفر اَمَدُم

قد کالا قد چادر اَمَدُم

بیه دلبر نکو دیده خو پر آو

ویه کیده چیمای تر اَمَدُم

******

امدون زندگی رافتویه قیرو

آر کس مومره قد ارمویه قیرو

تانا چیزی که مومنه نام نیکه

اَ لَی شیری مردم نادو یه قیرو

******

کلو شیری کلو نوربندی دیده

ماره در دیده ای لبخندی دیده

شنیدم دوست و دشمن ناله موکد

چیقس شیری چیقس نوربندی دیده

******

عجب چیم و عجب لب دا دری تو

عجب قد بلن بالا دری تو

اگه کافر نمی گشتوم موگوفتوم

بلکم دلبر دیگه خدا دری تو

******

بیه دلبر که جانیم تو گریفته

بیه که بختیمه باز خو گریفته

ز دوری دلبر شیری زبونم

رای روشنی ره لاش شو گریفته

******

اگه خون اسیرا اَوگی استه

اگه عاشق ره پاسخ دوکری استه

بوگی آر چیز موگی که عاشق استوم

بوکش دل مه ده موی تو گیری استه

******

نماز شام شده بازم شیرین جان

بورو بور شو بورو بازم شیرین جان

بورو بور شو لب چشمه بانه آو

بیه ماطل توییم بازم شیرین جان

******

الی وادی تو سر تا پای دروغه

گفتی مَیی گفتوم از پای دروغه

نمادی گفتی آبیم اوش شی بودک

ده دل گفتوم بَسَم بانای دروغه

******

بیه بوری ازی ملک پر از غم

بیه بوری که خاطر مو شِنَه جم

بیه بوری که مردوم توره گوین

بیه بوری که تورگویی شِنَه کم

*****************************************************

توضیحات:


وُیِه: گریه                                         

کِیده: کرده

چیما: جمع "چیم" یعنی چشمها

قیرو: زهی ، افسوس

آر: هر(آرکس=هرکس)

ارمو: آرمان( ارمویه :آرمان است)

تانا: تنها

مومنه: می ماند

شیری: شیرین ، دوست داشتنی

نادو: نادان

کلو : زیاد

در دیده: آتش زده

اوگی : آبگین

دوکری: دو ، دشنام ، ناسزا

بوکش : بکش

گیری : گره

بورو: بیرون

بورشو: بر آی، بیرون شو

وادا : وعده ها

میی : می آیی

آبیم: مادرم

اوش شی بودگ: متوجه ام بود

بسم : باز هم

اَلَی : برای شخص دوم مفرد عزیز ، دوست داشتنی

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در دوشنبه 1388/06/23 و ساعت 10:36 قبل از ظهر |

فزت و رب الکعبه

شهادت مولای مان را بر همگان مخصوصا بر حضرت مهدی موعود"عج" تسلیت می گویم.

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در جمعه 1388/06/20 و ساعت 4:4 بعد از ظهر |
اظهار سپاس

همین هفته ی پیش مریض شدم و در شفاخانه شش روز بستر بودم. در این مدت برای مادرم که خیلی دوستش هم دارم و پسر کاکایم خیلی باعث زحمت شدم. پسر خاله ام نیز با وجود مصروفیت زیادشان  خیلی زحمت کشیدند. بدین وسیله از هر سه شان سپاسگزاری ام را ابراز می کنم.

و نیز از  تمامی دوستانی که به عیادتم آمدند و خبری ازم گرفتند یک دنیا سپاس!

امیدوارم همه و مخصوصا این عزیزان همیشه از گزند روزگار به دور باشند.

ر.محمدی

۱۸ سنبله ۱۳۸۸ خورشیدی

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در چهارشنبه 1388/06/18 و ساعت 12:38 بعد از ظهر |
ماه مهمانی خدا

حلول ماه مبارک رمضان را بر تمامی مسلمانهای جهان و مخصوصا دوستانی که از این وبلاگ دیدن می کنند مبارک باد می گویم. امید که عبادات همه ی ما قبول درگاه احدیت گردد.

به ضیافت طلبیدست گنه کاری را

روزه را رزق نمودست دل افگاری را

دل که یک عمر گنه کرده و سر پیچیده

بازهم دوست طلب کرده چنین خواری را

 

۳۱ اسد هزار و سه صدو هشتاد و هشت خورشیدی

...........................................................................................................................

منظور از "گنه کار" خودم استم به کسی بر نخورد

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در شنبه 1388/05/31 و ساعت 11:44 قبل از ظهر |
 

شاید

یار ما گفته همین روز بیاید شاید

یک نفس کلبه ی ما نیز بپاید شاید

گفته لبخند به لب ٬ زلف پریشان آید

گفته در خانه ی ما خنده بیارد شاید

 

۲۶ جوزا ٬ ۱۳۸۸ خورشیدی

ر. م. دره صوف٬ سمنگان

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در سه شنبه 1388/04/02 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |
مادر

بمناسبت روز مادر

روز مادر مبارک 

مادر فدای خاک قدومت وجود من

باشد برای هدیه به پایت وجود من

اشراقگاه شعر و سرودم نگاه تو

دستان پر ز لطف و وفایت فرود من

تو منبع شرافت و مهر و عطوفتی

باشد رضای تو ، رضای ودود من

هر قصه ات ز جور و ز نامردی و جفا

جنبش دهد به حالت این چین رکود من

گر خدمتت به جان کنم و پا ببوسمت

آنگه شود به سهل به جنت ورود من

ار نا خبر ز جهل به حزنت فزوده ام

بگذر به تر دو دیده و قلب کبود من

۰۶/۰۵/۱۳۸۲

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در یکشنبه 1388/03/24 و ساعت 3:54 بعد از ظهر |
 

برو یادم مکن کز دیدن تو سخت بیزارم

رها کن خاطرم را میل دیدارت ندارم

دلم را با چه محنت رام خود نمودم من

چرا بازم تو افتادی به جان این دل زارم؟

زچشمم چشمه چشمه گریه کردم تا

بفهمانم به دل اینکه تو دیگر نیستی یارم

مگر این تو نبودی عهد کردی یار من باشی؟

مگر صد بار کمتر گفته ای باشی وفادارم؟

خدا را راست را فرما: چرا ترکم نمودی

بگو این درد سنگین را چسان تنها سزاوارم؟

قرارم را ربودی و قرارت را شکستی

چی می خواهی دگر زین میده قلب بیقرارم؟

 

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در یکشنبه 1388/03/17 و ساعت 10:47 بعد از ظهر |

به بهانه ی سوم جوزا

 

عَلَّمُوا ولا تُعنِفوا فَاِنَّ المُعَلَّمَ خَیرُ مِن المُعنَف.

تعلیم دهید و خشونت نکنید که آموزگار بهتر از خشونت گر است. «حضرت محمد (ص)»

 معلم عزیز روزت مبارک!

هرکس کلمه ای را به من بیاموزد مرا بنده ی خود کرده است. « حضرت علی (ع) »

 

خجسته روز معلم بر تمام معلمان راستین مبارکباد!

+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در یکشنبه 1388/03/03 و ساعت 11:54 بعد از ظهر |
 

لبخنده های من

یادیست درد را !

.

.

.

من شوق را درون دلم میده کرده ام

شوق شکسته را

                  درون شکسته دل

                                       زنجیر کرده ام 

... هرگز مباد شوق تو اینگونه بشکند!

...

لبخند گر زنم،

اشکم که کوه درد درونش نهفته است

مرا نیش می زند

... اما دروغ خنده ی بی روح خویش را

چون سد به راه اشک

 دیوار میکنم،

تا اشک من به خطه ی بیرون چشم من

جایی که خنده است،

                       جایی که شوق است،

                                               جایی که زندگیست،

غم را و درد را

بی وجهی در عوض

تقدیم کند نه!

 

12 اپریل 2005
+ نوشته شده توسط روح الله محمدی در دوشنبه 1388/02/21 و ساعت 6:19 بعد از ظهر |